تبلیغات
مروارید زیبا - داستان شنیدنی دعای مادر
 
مروارید زیبا
امام علی (ع) : هر کس خود را بشناسد خدا را شناخته است.
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مرتضی
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد وبلاگ و مطالبش چیه؟






چهارشنبه 16 فروردین 1396
دعای مادر

این داستان در مورد پزشک و جراح مشهور پاکستانی دکتر ایشان است.

پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس

علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش

برگزار میشد،با عجله به فرودگاه رفت. بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که

بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث از کار افتادن

یکی از موتورهای هواپیما شده ، مجبوریم فرود اضطراری در نزدیکترین

فرودگاه را داشته باشیم.دکتر بلافاصله به دفتر استعلامات فرودگاه رفت

و خطاب به آنها گفت : من یک پزشک متخصص جهانی هستم و هر

دقیقه برای من برابر با جان خیلی از انسانها است و شما می خواهید

من 16ساعت تو این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم ؟ یکی از کارکنان

گفت: جناب دکتر ، اگر خیلی عجله دارید میتونید یک ماشین کرایه

کنید،تا مقصد شما سه ساعت بیشتر نمانده است، دکتر ایشان با

کمی درنگ پذیرفت و ماشینی را کرایه کرد و به راه افتاد که ناگهان

در وسط راه اوضاع هوا نامساعد شد و بارندگی شدیدی شروع شد

بطوری که ادامه دادن برایش مقدور نبود . ساعتی رفت تا اینکه

احساس کرد دیگه راه را گم کرده خسته و کوفته  و   درمانده و با

ناامیدی به راهش ادامه داد که ناگهان کلبه ای کوچک توجه او را به

خود جلب کرد .کنار اون کلبه توقف کرد و در را زد،صدای پیرزنی را

شنید: بفرما داخل هرکه هستی،در باز است …دکتر داخل شد و

از پیرزن که زمین گیر بود خواست که اجازه دهد از تلفنش استفاده

کند.پیرزن خنده ای کرد و گفت :کدام تلفن فرزندم ؟ اینجا نه برقی

هست و نه تلفنی،ولی بفرما و استراحت کن و برای خودت استکانی

چای بریز تا خستگی بدر کنی و کمی غذا هم هست بخور تا جون

بگیری .دکتر از پیرزن تشکر کرد و مشغول خوردن شد،درحالی که

پیرزن مشغول خواندن نماز و دعا بود که ناگهان متوجه طفل کوچکی

شد که بی حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود،که هر از

گاهی بین نمازهایش او را تکان می داد.پیرزن مدتی طولانی به نماز

و دعا مشغول بود، که دکتر به او گفت:به خدا من شرمنده این لطف

و کرم و اخلاق نیکوی شما شدم ، امیدوارم که دعاهایت مستجاب

شود.پیرزن گفت : و اما شما،رهگذری هستید که خداوند به ما

سفارش شما را کرده است.ولی دعاهایم همه قبول شده است بجز

یک دعا. دکتر ایشان گفت:چه دعایی؟پیرزن گفت:این طفل معصومی

که جلو چشم شماست نوه من است که نه پدر دارد و نه مادر ،

به یک بیماری مزمنی دچار شده که همه پزشکان اینجا از علاج آن

عاجز هستند .به من گفته اند که یک پزشک جراح بزرگی بنام دکتر

ایشان هست که او قادر به علاجش هست ، ولی او خیلی از مادور

هست و دسترسی به او مشکل است و من هم نمیتوانم این بچه را

پیش او ببرم.می ترسم این طفل بیچاره و مسکین خوار و گرفتار شود

پس از الله خواسته ام که کارم  را آسان کند.دکترایشان در حالی که

گریه میکرد گفت:به والله که دعای تو ، هواپیماها را ازکار انداخت و

باعث زدن صاعقه ها شد و آسمان را به باریدن وا داشت . تا اینکه

من دکتر را به سوی تو کشاند و من به خدا هرگز باور نداشتم که

الله عزوجل با یک دعایی این چنین اسباب را برای بندگان مومنش

مهیا می کند. و بسوی آنها روانه می کند. وقتی که دست ها از

همه اسباب کوتاه میشود، فقط پناه بردن به آفریدگار زمین و آسمان

به جا می ماند .

منبع: http://www.funpatogh.com





نوع مطلب : داستان ها و حکایت ها، 
برچسب ها : د ایشان، دکتر ایشان، داستان زیبا، دعای مادر، تاثیر دعای مادر، دعای بندگان مومن، مادر و دعا،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت 11 و 04 دقیقه و 05 ثانیه
Hey there! I just wanted to ask if you ever have any issues with hackers?
My last blog (wordpress) was hacked and I ended up losing a few months of hard work due to no data backup.
Do you have any solutions to prevent hackers?
جمعه 9 تیر 1396 ساعت 08 و 29 دقیقه و 20 ثانیه
Glad to be one of many visitors on this awful website :
D.
سه شنبه 6 تیر 1396 ساعت 10 و 18 دقیقه و 23 ثانیه
You could definitely see your expertise within the paintings you write.
The world hopes for even more passionate writers like you who
aren't afraid to say how they believe. All the time go after your heart.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





 
 
بالای صفحه