تبلیغات
مروارید زیبا - داستان جالب جعبه کفش
 
مروارید زیبا
امام علی (ع) : هر کس خود را بشناسد خدا را شناخته است.
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مرتضی
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد وبلاگ و مطالبش چیه؟






جمعه 19 فروردین 1390

 

زن و شوهری بیش از شصت سال با یکدیگر زندگی مشترک

داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده

بودند.در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از

یکدیگر مخفی نمی کردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد

پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد

آن هم چیزی نپرسد.

در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود و در مورد جعبه فکر

نمی کرد.اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از

او قطع امید کردند.

در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع و رجوع می کردند پیرمرد

جعبه کفش را از بالای کمد آورد و نزد همسرش برد.

پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده که همه چیز را در مورد آن جعبه

به شوهرش بگوید.و از او خواست تا در جعبه را باز کند.وقتی پیرمرد

در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و دسته ای پول بالغ بر 95 هزار

دلار پیدا کرد.

پیرمرد در این باره از همسرش سوال کرد.

پیرزن گفت:هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به

من گفت که راز خوشبختی در زندگی مشترک در این است که هیچ

وقت مشاجره نکنید.او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی

شدم باید ساکت بمانم و یک عروسک ببافم.

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت.تمام سعی خود را به کار برد تا

اشک هایش سرازیر نشود.فقط دو عروسک در جعبه بودند.پس

همسرش فقط دو بار در طول تمام این سال های زندگی و عشق از

او رنجیده بود.از این بابت در دلش شادمان شد.

سپس به همسرش رو کرد و گفت:عزیزم,خوب این در مورد عروسک

ها بود.ولی در مورد این همه پول چطور؟اینها از کجا آمده؟

پیرزن در پاسخ گفت:آه عزیزم,این پولی است که از فروش عروسک

ها به دست آورده ام.

منبع متن و عکس:(نیلوفر مومن خانی)مجله موفقیت





نوع مطلب : داستان ها و حکایت ها، 
برچسب ها : داستان زیبا داستان جای کفش داستان جعبه کفش حکایت جعبه کفش،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 ساعت 18 و 57 دقیقه و 41 ثانیه
There is definately a great deal to find out about this issue.
I love all of the points you've made.
شنبه 4 شهریور 1396 ساعت 17 و 21 دقیقه و 34 ثانیه
I pay a quick visit day-to-day some web sites and websites to
read articles, but this blog presents quality
based posts.
شنبه 14 مرداد 1396 ساعت 08 و 22 دقیقه و 05 ثانیه
I was curious if you ever considered changing the structure of your site?
Its very well written; I love what youve got to say.
But maybe you could a little more in the way of content so people could connect with it better.

Youve got an awful lot of text for only having one or 2 pictures.
Maybe you could space it out better?
چهارشنبه 30 فروردین 1396 ساعت 14 و 51 دقیقه و 08 ثانیه
I love your blog.. very nice colors & theme. Did you make this website yourself or did you hire someone
to do it for you? Plz respond as I'm looking to design my own blog and would
like to find out where u got this from. many thanks
مرتضی Thank you for your kindness
سه شنبه 28 تیر 1390 ساعت 01 و 17 دقیقه و 00 ثانیه
عجب! خدا کنه از این همسرا نصیب ما نشه!
مرسی از مطلب جالبت
مرتضی ممنون به خاطر نظرت
باز هم سر بزن
موفق باشی
جمعه 23 اردیبهشت 1390 ساعت 11 و 06 دقیقه و 48 ثانیه
زیبا بود
سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 ساعت 17 و 47 دقیقه و 52 ثانیه
خیلی باحال بود مخصوصا آخرش!!!!!!!!!!1
مرتضی ممنون
چهارشنبه 31 فروردین 1390 ساعت 21 و 30 دقیقه و 01 ثانیه
سلام مهندس
داستان جالبی بود
1 پیشنهاد :
وبلاگت رو جوون پسند تر کن
(منظورم مطالب وبلاگته)
مطمئن باش هم بازدیدت زیاد میشه
هم اینکه بیشتر نظر میدن
شاد،موفق و پیروز باشی
مرتضی سلام
ممنون از نظرت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





 
 
بالای صفحه